ابن مهلب ( نواده مهلب پسر محمد پسر شادى )
72
مجمل التواريخ والقصص ( تصحيح ملك الشعراء بهار ) ( فارسى )
از مناره نگذرند ، و آن تأويلى محال بود ، و خوشنواز كنده ساخت و سرش بخاشاك بپوشانيد ، و فيروز در كنده افتاد و كشته شد ، و پسرش قباد و پيروز دخت ، و مؤبد مؤبدان و بسيارى مهتران گرفتار شدند ، و ديگران باز آمدند . ( 47 - ب ) پادشاهى بلاش بن فيروز چهار سال بود همين قدر بود پادشاهى وى ، تا قباد را سرفراى [ 1 ] شيرازى سپهبد ايران ، باز آورد ، بعد از آنك سپاه برد از ايرانيان و خاقان صلح خواست و ناچار بپذيرفت و قباد را ، و خواهرش را ، و مؤبد مؤبدان ، و تن فيروز ، و اسيران ديگر با جزيتها ، جمله بايران بازآورد ، و بلاش [ 2 ] شكار دوست بود ، و در سير الملوك خواندم كه بهندوستان رفت و دختر ملك [ هند ] را بياورد ، بعد كار زارها . و آن قصّه درازست ، ميان بلاش و دختر شاه هندوان ، و دختر ستور دار بلاش ، اندر حكمت و فسانها به مثل گفته شود اگر خداى خواهد [ 3 ] . و از عمارت دو شهر كردست يكى بلاش آباد بساباط مداين ، و دوم بجانب حلوان ، و بلاش فر [ 4 ] خوانند و اكنون خرابست ، و بدين حدود ما اندر ، صورت او بر سنگى نگاشتست ، و پيرامون آن مانند حرف ، نقش ، كه آن را ندانند خواند ، و بر تلّى كوچك نهادست ، و از آن جنس سنگ كبود بدان نزديك نيست و اكنون [ 5 ] آن تل ، و پيرامونش دهيست كه بدان صورت باز خوانند : دون و لاش ، و هم بدين حدود و لاشجرد [ 6 ] شكارگاه وى بودست ، و اثر ديوار شكارگاه از سنگ بر دامن
--> [ ( 1 ) ] طبرى : سوخرا . سپهبد سگستان شاهنامه : سوفزاى ، سرخان . [ ( 2 ) ] در اصل با سه نقطه املاى پهلوى ولخش - ولهش كه ولاش هم خوانده مىشود [ ( 3 ) ] عبارت مشوش به نظر ميرسد ( ؟ ) [ ( 4 ) ] حمزه : بلاشغر [ ( 5 ) ] لفظ ( اكنون ) به نظر مناسب نيست و ظ : مگر آن ، بوده و تحريف شده - يعنى سنگى كبود در آن اطراف نيست مگر آن تل [ ( 6 ) ] ياقوت ( و لاشجرد ) را محلى بين همدان و كرمانشاهان داند ، و نيز در معجم البلدان اين محل با اختلاف املا بدين قرار آمده : و لاشجرد در نواحى بلخ . و در نواحى كرمان و در نواحى اخلاط و بلاشجرد از قراى مرو بين آن و مرو چهار فرسنگ ، و گويد آن را بلاش بين فيروز بنا كرده است . بلاسكرد و بلازكرد قريهء بين اربل و آذربايجان . و ظ و لاشجرد كه در متن است همان است كه بين همدان و كرمانشاهان و نزديك كنگور بوده است .